كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

249

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

موضوع را با عبادة بن صامت به مشورت گذارد . ولى عبادة كه مسلمان متعهدى بود به او پاسخ داد كه اتحاد آنان با يهوديان به دليل عهدنامه خود يهوديان با محمد ( ص ) شكسته شده است . قينقاع خود را آماده مىساختند تا با يارى متحدان خود شورشى عظيم بر ضد محمد ( ص ) و مهاجرين در مدينه راه اندازند ، ولى در كمال تعجب دريافتند كه هيچكدام از اعراب مدينه حاضر به كمك نبوده و خود آنها در انزوا قرار گرفته‌اند . آنها دو هفته براى پاسخ ابن ابىّ صبر كردند ولى نهايتا مجبور به تسليم بلاشرط گرديدند . ابن ابىّ بلافاصله نزد محمد ( ص ) رفته و از او درخواست كرد تا با قينقاع به ملاطفت رفتار كند . زمانى كه پيامبر از پاسخ دادن سرباز زد ، او يقه محمد ( ص ) را گرفته با او گلاويز شد . محمد ( ص ) به شدت عصبانى و رنگ پريده شده بود ، ولى ابن ابىّ اصرار داشت : « چگونه مىتوانى با متحدان قديمى خود كه بارها تو را يارى رسانيده‌اند چنين رفتارى داشته باشى ؟ » او مىدانست كه براساس قوانين سنتى اعراب محمد ( ص ) حق دارد تا تمام قبيله را محكوم به مرگ نمايد ، ولى محمد ( ص ) آنها را بخشيد و سپس دستور داد براى هميشه جلگه مدينه را ترك نمايند . ابن ابىّ را نيز مأمور ساخت آنها را تا بيرون مدينه بدرقه نمايد . قينقاع نيز كه پى برده بودند ابن ابىّ ديگر قدرتى براى كمك به آنان ندارد حاضر به ترك مدينه گشتند . آنها دست به قمارى زدند كه به هيچ‌وجه پيش‌بينى باخت در آن را نمىكردند ، زيرا قدرت محمد ( ص ) را بسيار كم ارزيابى نموده بودند و تشخيص ندادند كه سيستم قديمى قبيلگى كاملا برچيده شده است . آنها فكر مىكردند به محض درخواست كمك متحدين قديمى فورا به يارى آنها خواهند شتافت . آنها مدينه را بدون هيچ مخالفتى ترك نمودند درحالىكه مىدانستند بسيار خوش‌شانس بوده‌اند كه جان خود را در اين راه از دست نداده‌اند . ترك كردن منطقه به عنوان يك مجازات مسأله‌اى بود كه براى اغلب قبائل عرب در دوران قبل از اسلام اتفاق مىافتاد و همه ساكنان مدينه نيز با آن آشنائى داشتند . قينقاع پس از ترك مدينه به شمال رفته و در وادى القراء نزديك مرز سوريه به يك قبيله يهودى ديگر پناهنده شدند . براى غربيان بسيار مشكل است درك كنند كه چرا محمد ( ص ) با يهوديان چنين رفتارى مىنمود ، زيرا با شنيدن اين داستان‌ها همان تصورات مذمومى كه از قبل ذهن